پايان نامه

مشخصات پايان نامه:

۹۷/۶/۳۱ دفاع:
۲۰۴۱ شناسه:
الهام ميرجمالي دانشجو:
مقايسه تاثير دو نوع برنامه تمريني ثبات ناحيه مركزي بدن در دو سطح پايدار و ناپايدار بر برخي عوامل خطرساز مرتبط با آسيب ليگامان صليبي قدامي در زنان ورزشكار داراي نقص تنه عنوان فارسي:
Comparison of two core stabilization training in both stable and unstable surfaces on some risk factors of anterior cruciate ligament injury in female athletes with trunk dysfunction عنوان انگليسي:

افزايش تعداد ورزشكاران و علاقه مندان به ورزش موجب افزايش ميزان آسيب هاي وابسته به ورزش نيز شده است. آسيب بخش اجتناب ناپذير هر رشته ورزشي است. بيشتر آسيب هاي وابسته به ورزش در اندام تحتاني رخ مي دهند. آسيب ممكن است به علت حادثه اي ساده رخ دهد يا نتيجه ي تعامل پيچيده ي عوامل خطرزاي داخلي و خارجي باشد. عوامل خطرزاي داخلي خصوصيات و ويژگي هاي دروني فردند كه به وقوع آسيب مي انجامند يا خطر آن را بالا مي برند. براي نمونه سن، جنس، وزن، آسيب قبلي، آمادگي هوازي، اندام برتر، انعطاف پذيري، قدرت عضلاني و هورمون هاي جنسي را مي توان نام برد. عوامل خطرزاي خارجي به محيط و امكانات رشته ي ورزشي مربوط مي شوند. اين عوامل عبارتند از سطح رقابت، سطح مهارت، نوع كفش، بريس مچ پا، سطحي كه بازي روي آن انجام مي شود و آب و هوا. جنبه ي ديگر علت شناسي آسيب، مشخص كردن حركاتي است كه منجر به آن آسيب شده است (1). آسيب رباط متقاطع قدامي يكي از رايج-ترين آسيب‌هاي ورزشي بوده كه داراي عواقب وخيمي براي ورزشكار مي‌باشد (2). يك برآورد محتاطانه حاكي از آن است كه هزينه‌هاي مربوط به درمان و توانبخشي هر آسيب رباط متقاطع قدامي، تقريباً 17000 دلار خواهد بود (3).

در امريكا سالانه حدود 200000 آسيب رباط متقاطع قدامي رخ مي‌دهد(4). گفتني است وقوع اين آسيب در رشته فوتبال كه داراي 240 ميليون بازيكن ثبت شده و فعال در سرتاسر جهان مي‌باشد، در حدود 35-10 آسيب به ازاي هر 1000 ساعت بازي در مردان بزرگسال است كه اغلب اين ميزان در ميان بازيكنان جوان‌تر و با مهارت پايين‌تر، بيشتر مي‌باشد (5). در ايران نيز گزارش شده است كه 46% از كل آسيب‌هاي زانو در فوتبال به رباط متقاطع قدامي اختصاص دارد (6). مطالب فوق همگي مؤيد اين واقعيت است كه نقش و جايگاه پيشگيري از اين آسيب و نيز ساير آسيب‌هاي ورزشي، فوق‌العاده مهم و غيرقابل جايگزين مي‌باشد.

بيان مسئله :

افزايش تعداد ورزشكاران و علاقه مندان به ورزش موجب افزايش ميزان آسيب هاي وابسته به ورزش نيز شده است. آسيب بخش اجتناب ناپذير هر رشته ورزشي است. بيشتر آسيب هاي وابسته به ورزش در اندام تحتاني رخ مي دهند. آسيب ممكن است به علت حادثه اي ساده رخ دهد يا نتيجه ي تعامل پيچيده ي عوامل خطرزاي داخلي و خارجي باشد. عوامل خطرزاي داخلي خصوصيات و ويژگي هاي دروني فردند كه به وقوع آسيب مي انجامند يا خطر آن را بالا مي برند. براي نمونه سن، جنس، وزن، آسيب قبلي، آمادگي هوازي، اندام برتر، انعطاف پذيري، قدرت عضلاني و هورمون هاي جنسي را مي توان نام برد. عوامل خطرزاي خارجي به محيط و امكانات رشته ي ورزشي مربوط مي شوند. اين عوامل عبارتند از سطح رقابت، سطح مهارت، نوع كفش، بريس مچ پا، سطحي كه بازي روي آن انجام مي شود و آب و هوا. جنبه ي ديگر علت شناسي آسيب، مشخص كردن حركاتي است كه منجر به آن آسيب شده است (1). آسيب رباط متقاطع قدامي يكي از رايج-ترين آسيب‌هاي ورزشي بوده كه داراي عواقب وخيمي براي ورزشكار مي‌باشد (2). يك برآورد محتاطانه حاكي از آن است كه هزينه‌هاي مربوط به درمان و توانبخشي هر آسيب رباط متقاطع قدامي، تقريباً 17000 دلار خواهد بود (3).

در امريكا سالانه حدود 200000 آسيب رباط متقاطع قدامي رخ مي‌دهد(4). گفتني است وقوع اين آسيب در رشته فوتبال كه داراي 240 ميليون بازيكن ثبت شده و فعال در سرتاسر جهان مي‌باشد، در حدود 35-10 آسيب به ازاي هر 1000 ساعت بازي در مردان بزرگسال است كه اغلب اين ميزان در ميان بازيكنان جوان‌تر و با مهارت پايين‌تر، بيشتر مي‌باشد (5). در ايران نيز گزارش شده است كه 46% از كل آسيب‌هاي زانو در فوتبال به رباط متقاطع قدامي اختصاص دارد (6). مطالب فوق همگي مؤيد اين واقعيت است كه نقش و جايگاه پيشگيري از اين آسيب و نيز ساير آسيب‌هاي ورزشي، فوق‌العاده مهم و غيرقابل جايگزين مي‌باشد.

مهم‌ترين اقدامات در ارتباط با پيشگيري از كليه آسيب‌هاي ورزشي عبارت از شناسايي عوامل و سازوكار‌هاي خطرزا و سپس تلاش براي كاهش يا حذف آنان مي‌باشد. متداول‌ترين سازوكار براي آسيب رباط متقاطع قدامي، غيربرخوردي بوده و 72% كل آسيب‌هاي اين رباط را در بر مي‌گيرد و در خلال فعاليت‌هايي نظير كاهش شتاب ، فرود از پرش و حركات برشي رخ مي‌دهد (7).

پرش و فرود، جزو تكاليف رايج در فعاليت‌هاي ورزشي مي‌باشند. در اين ميان، فرود از پرش به عنوان رايج‌ترين سازوكار گزارش شده بطوريكه تكنيك نامناسب در هنگام مانور پرش-فرود مي‌تواند باعث اعمال نيروي قابل توجه روي رباط متقاطع قدامي و در نتيجه پارگي آن شود (8). همچنين، عوامل متعددي با الگوهاي حركتي ناصحيح در زمان فرود مرتبط مي‌باشند كه از جمله آنها مي‌توان به قدرت عضلات اندام تحتاني، ثبات ناحيه مركزي تنه، تعادل و ساير موارد اشاره كرد. به همين جهت و به منظور پيشگيري از ايجاد آسيب، ارزيابي الگوهاي حركتي ناصحيح در صفحات حركتي مختلف بر اساس تحقيقاتي كه به توصيف الگوهاي حركتي در خلال آسيب غيربرخوردي رباط متقاطع قدامي پرداخته‌اند و اعمال برنامه هاي تمريني در غالب برنامه‌هاي پيشگيري از آسيب ضروري به نظر مي‌رسد (9).

عوامل نورومكانيكي مختلفي در صفحات ساجيتال و ساير صفحات با آسيب رباط متقاطع قدامي مرتبط دانسته شده‌ است. بر اساس اعتقاد بسياري از محققين، بار والگوس به عنوان سازوكار مهم آسيب غيربرخوردي رباط متقاطع قدامي در نظر گرفته مي‌شود، در حالي كه ساير تحقيقات بيان مي‌كنند كه نيروهاي صفحات غيرساجيتال، به تنهايي قادر به ايجاد آسيب رباط متقاطع قدامي نيستند بلكه عضلات چهارسر به عنوان گروه عضلاني اصلي هستند كه با ايجاد حركت انتقالي درشت‌ني به سمت جلو، موجب آسيب‌ديدگي رباط متقاطع قدامي در قالب سازوكار آسيب غيربرخوردي مي‌گردند.

يكي از عواملي كه نقش مهمي در ثبات عملكردي مفصل ايفا مي‌كند، قدرت مي‌باشد. قدرت عضلاني به معناي ظرفيت عضلات براي توليد نيرو بوده و براي اجراي بسياري از تكاليف زندگي روزمره ضروري مي‌باشد (10). از آنجايي كه عضلات اكستنسور زانو به صورت اسنتريك منقبض مي‌شوند تا فلكشن زانو را در هنگام فرود كنترل كنند، از اين رو محققان پيشنهاد كرده‌اند كه كم بودن زاويه فلكشن زانو در اولين تماس پا با زمين و كم بودن دامنه حركت فلكشن زانو در طي فرود ممكن است با ضعف در قدرت عضلات اكستنسور زانو مرتبط باشد. به علاوه، ضعف در قدرت عضلات فلكسور زانو نيز به عنوان يك عامل نورومكانيك بالقوه براي آسيب غيربرخوردي رباط متقاطع قدامي شناخته شده است (10). البته تنها عضلات ران و زانو در پايداري مفصل زانو داراي اهميت نيستند بلكه مجموعه دوقلو-نعلي نيز از كارايي تعيين كننده‌اي برخوردارند، كه البته اين مسأله، كمتر در مطالعات مورد توجه قرار گرفته است. نشان داده شده است كه دوقلو از طريق ايجاد حركت انتقالي استخوان ران به عقب و نعلي با محدود ساختن حركت انتقالي درشت‌ني به سمت جلو باعث جلوگيري از آسيب رباط متقاطع قدامي مي‌شوند (11). يكي از مهمترين و خطرناك‌ترين الگوهاي حركتي، به ويژه در زمان فرود، والگوس كلاپس يا حركت زانو به سمت داخل مي‌باشد كه يك سازوكار اثبات شده براي آسيب رباط متقاطع قدامي مي‌باشد (12). نشان داده شده است كه عضلات ابداكتور، اكستنسور و چرخش‌دهنده خارجي ران در كنترل اين حركت والگوس نقش بسيار مهمي دارند (15، 14، 13).

عامل مهم ديگري كه امروزه در ارتباط با پيشگيري از آسيب و همچنين ارتقاي عملكرد ورزشي به ميزان بسيار زيادي مورد توجه محققان قرار گرفته است، ثبات عضلات ناحيه مركزي تنه مي‌باشد. ناحيه مركزي تنه يا مجموعه كمري-لگني-راني از مهره‌هاي كمري، لگن، مفاصل ران و ساختارهاي فعال و غيرفعالي كه يا به توليد حركت مي‌پردازند و يا آن را محدود مي‌كنند تشكيل مي‌شود. ثبات ناحيه مركزي تنه را مي‌توان به عنوان توانايي مجموعه كمري-لگني-راني براي پيشگيري از خالي كردن ستون فقرات و بازگشت آن به تعادل پس از ورود اغتشاش تعريف كرد (16). به لحاظ نظري، اعتقاد بر اين است كه برخورداري از ناحيه مركزي قوي به فرد اجازه مي‌دهد تا نيروهاي توليد شده از زمين را به طور كامل به اندام تحتاني، تنه و در نهايت به بالاتنه انتقال دهد. از ديگر سو، ناحيه مركزي ضعيف باعث نقص در انتقال انرژي و در نتيجه كاهش عملكرد ورزشي و افزايش خطر آسيب‌ديدگي مي‌گردد. اين تعاريف پيشنهاد مي‌كنند كه ثبات ناحيه مركزي در ورزشكاران، به شكلي پويا موجب كنترل و انتقال نيروهاي بزرگ از اندام فوقاني و تحتاني از طريق ناحيه مركزي شده كه اين كار در جهت به حداكثر رساندن عملكرد و ارتقاي بيومكانيك پويا مي‌باشد (17). تعدادي از مطالعات، ارتباطاتي ميان ضعف در ثبات ناحيه مركزي تنه و آسيب‌هاي غيربرخوردي رباط متقاطع قدامي را در ورزشكاران مشاهده كرده‌اند (18، 19). به ويژه، ضعف در كنترل عصبي-عضلاني مي‌تواند باعث افزايش گشتاورهاي اداكشن ران و والگوس زانو در خلال فرود شود. پيشنهاد شده است كه ثبات پوياي زانو به كنترل ناحيه مركزي بدن وابسته است و شواهد اپيدميولوژيكي حاكي از وجود ارتباط ميان ضعف در كنترل عصبي-عضلاني و آسيب رباط متقاطع قدامي مي‌باشد (19).

فعاليت عضلات و وضعيت سگمان هاي پروگزيمال زانو همانند قسمت هاي ديستال، بر عملكرد و ثبات مفصل زانو و ميزان نيروهاي وارد بر رباط متقاطع قدامي تأثير مي گذارد. در پروگزيمال زانو ويژگي هاي بيومكانيكي هيپ و تنه اهميت دارند. اگر در زانو گشتاور چرخش داخلي به گشتاور والگوس اضافه شود، ميزان بارگذاري بر روي رباط متقاطع قدامي نسبت به زماني كه اين گشتاورها جداگانه به مفصل اعمال شوند، افزايش مي يابد (20). علاوه بر اين، در حركات برشي اندازه زاويه چرخش داخلي هيپ با ميزان گشتاور والگوس در زانو به عنوان يكي از پيش بيني كننده هاي اصلي آسيب رباط متقاطع قدامي، ارتباط مستقيمي دارد (21). عامل ديگر، وضعيت مفصل هيپ در صفحه فرونتال است. اداكشن هيپ، پيش بيني كننده والگوس زانو به شمار مي رود. هرچه هنگام فرود مفصل هيپ در اداكشن بيشتري قرار گيرد، ميزان والگوس زانو افزايش مي يابد (22). بنابراين مي توان گفت مكانيزم پايه اي كه حين فعاليت هاي ورزشي موجب افزايش زاويه والگوس زانو در ورزشكاران مي شود، به طور عمده ميزان حركت مفصل هيپ در صفحه فرونتال مي باشد (23).

اشكال در كنترل مناسب حركات تنه نيز موجب مي شود كه اندام تحتاني در موقعيت والگوس قرار گيرد و گشتاور ابداكتوري و والگوس زانو بيشتر شود. زازولك و همكاران در مطالعه آينده نگر خود دريافتند كه جا به جايي تنه در افرادي كه به آسيب هاي ليگاماني زانو دچار شدند، در مقايسه با افرادي كه گرفتار اين گونه آسيب ها نمي شدند، بيشتر بود. همچنين مطالعه آنان نشان داد كه در ميان جابه جايي هاي تنه، جابه جايي طرفي، قوي ترين پيش بيني كننده آسيب هاي ليگاماني زانو است (24). وضعيت تنه و گشتاور ابداكتوري خارجي زانو از نظر مكانيكي به يكديگر مرتبط هستند؛ به گونه اي كه جابه جايي طرفي تنه گشتاور ابداكتوري حول زانو ايجاد مي كند (25). حتي تغيير موقعيت اندام فوقاني نسبت به خط مركز بدن مي تواند گشتاور ابداكتوري خارجي زانو را 29 تا 60 درصد افزايش دهد (26).

شواهد زيادي در ادبيات وجود دارند كه كنترل عصبي ـ عضلاني ضعيف يا غير طبيعي بيومكانيك اندام تحتاني طي حركات ورزشي پرخطر، اصلي ترين عامل مشاركت كننده در سازوكار بروز آسيب رباط متقاطع قدامي است (27). نقص هاي عصبي ـ عضلاني به عنوان اختلال در قدرت عضلاني، توان يا الگوهاي فعال سازي تعريف شده است كه به افزايش بارهاي وارد بر مفصل زانو و رباط متقاطع قدامي منجر مي شوند (28). اختلال عملكرد ناحيه مركزي بدن به طور ساده ناتواني در كنترل دقيق تنه در سه بعد تعريف مي شود (29). نقص در كنترل عصبي ـ عضلاني تنه ممكن است طي فرود و برش به حركت جانبي غير كنترلي تنه منجر شود. اين نقص ممكن است حركت و گشتاور ابداكشن زانو را از طريق سازوكارهاي مكانيكي (حركت جانبي نيروي عكس العمل زمين يا حركت جانبي مركز فشار) و عصبي عضلاني (افزايش گشتاور ابداكتور هيپ) افزايش دهد (30). كنترل عصبي ناكافي تنه ممكن است پايداري پوياي اندام تحتاني را تحت تاثير قرار دهد و با افزايش استرس وارد بر ليگامان هاي زانو به بروز آسيب منجر شود (31).

همچنين نقص در كنترل عصبي-عضلاني ناحيه مركزي بدن در طول فعاليت هاي ورزشي، افزايش جابه جايي هاي كنترل نشده تنه را به دنبال دارد .هر گونه عدم تقارن در فعاليت عضلات پروگزيمال زانو، مي تواند وضعيت مفصل زانو را حين فرود و يا حين حركات برشي تحت تأثير قرار دهد. كاهش فعاليت عضلات ثبات دهنده هيپ و تنه، راستاگيري نامناسب اندام تحتاني را به دنبال دارد كه در نتيجه ظرفيت تحمل بار مفصل زانو را كاهش مي دهد. نتايج مطالعات نشان مي دهد، تمرينات عصبي- عضلاني تنه مي تواند گشتاور ابداكتوري زانو و گشتاور اداكتوري هيپ و در نتيجه خطر آسيب را كمتر كند (33،32).

تمرينات عصبي - عضلاني، كه شامل تعادل و دريافت اطلاعات درباره حركات وضعيتي بدن، بوسيله سيستم حسي است، از موثرترين تمرينات براي تقويت تعادل پويا و ايستا است. امروزه تمرينات پايداري ناحيه مركزي بدن در بحث پيشگيري از آسيب‌هاي ورزشي، توجه كارشناسان و متخصصان اين امر را، به خود معطوف كرده است. تعادل يكي از اجزاء جدا ناپذير و كليدي تقريباً همه فعاليتهاي روزانه براي عملكردهاي ورزشكاران مي‌باشد. گامبتا وگري (2000) بيان كردند تعادل مهمترين بخش توانايي ورزشكار است و تقريباً در هر شكلي از فعاليت‌ها درگير مي‌باشد. تعادل مهارت حركتي پيچيده‌اي است كه پويايي وضعيت بدن را در جلوگيري از افتادن توصيف مي‌كند (34).

تجزيه و تحليل و ارزيابي الگوهاي حركتي ناصحيح و عوامل دخيل در بروز اين الگوها نيازمند ابزارهاي استاندارد جهت شناسايي الگوهاي حركتي چندگانه با خطرات بالا مي‌باشد كه معمولاً براي اين منظور از اندازه‌گيري‌ها و يا تجهيزات مختلف آزمايشگاهي استفاده مي‌شود. بدون ترديد، سيستم‌هاي آناليز حركت آزمايشگاهي، دقيق‌ترين روش براي بررسي عوامل خطرزا از اين دست هستند، اما با اين وجود به علت محدوديت‌هاي زماني و مالي و زمان‌بر بودن تحليل داده‌هاي بدست آمده از اين سيستم‌ها، استفاده از آنها براي شناسايي افراد با الگوهاي حركتي خطرزا در گروه‌هاي بزرگ عملي نمي‌باشد. آزمون سيستم امتيازدهي خطاي فرود (LESS )، يك ابزار ميداني بسيار ارزان‌قيمت بوده كه خطاهاي تكنيك پرش- فرود را در دامنه‌اي از آيتم‌هاي مشهود در حركت انسان محاسبه مي‌كند (3). اين امتياز‌دهي با بررسي تصاوير ويديوئي ضبط شده از دو نماي فرونتال و ساجيتال از پرش و فرود شخص صورت مي‌گيرد. اين سيستم داراي قابليت اجرايي بالا و ارزيابي باليني تكنيك‌هاي خطرزاي فرود است كه پايايي بين‌آزمونگر و درون‌آزمونگر آن به ترتيب خوب تا عالي گزارش شده است (9). همچنين روايي همزمان درون‌آزمونگر بين ارزيابي كننده‌ي ماهر و مبتدي براي اين آزمون عالي گزارش شده است (35). محققان، روايي همزمان LESS را در مقايسه با سيستم آناليز حركت 3 بعدي تأييد كردند (36). همچنين قابليت پيشگويانه در شناسايي افراد با خطر بالاي آسيب‌ديدگي را براي آن ذكر كردند (37).

تحقيفات مختلفي در زمينه چگونگي تاثير تمرينات مختلف ناحيه مركزي بدن بر بهبود قدرت و استقامت انجام شده كه تمرينات در سطوح پايدار و ناپايدار را مورد بررسي قرار دادندكه به عنوان مثال در زمينه تمرينات پل زدن ليبنسون (2002) گزارش كردند كه استفاده از توپ Swiss Ball درگيري بيشتري را در تمام سيستم عضلاني-اسكلتي ايجاد مي كند (38) اما اين موضوع به طور قاطع حمايت نشده است (39). تمرينات Swiss Ball يك روش عالي براي تقويت ناحيه core بدن است (40)، زيرا ماهيت ناپايدار Swiss Ball ها در هر سه صفحه حركتي فرد را مجبور به استفاده از عضلاتي مي كند كه براي باثبات سازي و كنترل مفاصل كل بدن ضروري هستند (41).

اگرچه مطالعات متعددي اهميت ثبات مركزي در اجراي بهينه مهارت هاي ورزشي و پيشگيري از آسيب هاي اندام تحتاني را گزارش نموده اند. اما براساس دانسته ي محقق تاكنون پژوهشي كه بطور همزمان اثر تمرينات پايداري ناحيه مركزي بدن در دو سطح پايدار و ناپايدار را در زنان ورزشكار داراي نقص تنه را بر اصلاح الگوي پرش ـ فرود بررسي كرده باشد، وجود ندارد. به عبارتي اكثر تحقيقات به بررسي اثر تمرينات مختلف از جمله تمرينات عصبي عضلاني، پلايومتريك، گرم كردن، تعادلي، اصلاحي و غيره (و نه تمرينات ثبات مركزي)، در عموم ورزشكارن از جمله افراد داراي غلبه پا، غلبه چهارسر و غلبه ليگامان و غيره (و نه ورزشكارن داراي نقص تنه)، بر تعديل عوامل نورومكانيكي، بهبود عملكرد و يا قدرت (و نه بررسي همزمان تمامي اين متغييرها) پرداخته اند. درنتيجه خلاء تحقيقي در زمينه بررسي اثر تمرينات ثبات مركزي در دو سطح پايدار و ناپايدار و تفاوت اثرگذاري آنها در افراد داراي نقص تنه، بر اصلاح الگوي پرش ـ فرود همچنان وجود دارد و بر همين اساس اين پژوهش انجام مي گيرد.

ضرورت و اهميت تحقيق:

شايع‌ترين آسيب رباطي زانو، در ورزش‌هاي همراه با چرخش و فرود پارگي‌ رباط متقاطع قدامي مي باشد (28، 27). قرارگيري مفصل زانو در نقطه مياني زنجيره حركتي اندام تحتاني باعث مي شود در حين انجام فعاليت هاي ورزشي به ويژه فعاليتهاي همراه با تحمل وزن بدن، فشار بيش از حدي به آن وارد گردد (42). رفتار مكانيكي اختصاصي مفاصل پروگزيمال و ديستال مفصل مياني زنجيره حركتي اندام تحتاني، تعيين كننده توزيع درست يا نادرست نيروهاي تحميل شده بر سيستم عضلاني اسكلتي اين مفصل مي باشد (42). بر همين اساس توانايي ورزشكار در حفظ راستاي پوياي صحيح سگمنت‌هاي اندام تحتاني در صفحات حركتي، مي تواند عاملي بسيار مهم در وقوع آسيب زانو در ورزش باشد (43). در همين راستا مطالعات گزارش كرده اند كه عملكرد عصبي عضلاني غيرطبيعي اندام تحتاني مي‌تواند ميزان والگوس زانو و متعاقبا آسيب رباط متقاطع قدامي را افزايش دهد (45، 44). مطالعات انجام شده نشان داد كه نقص‌هاي عملكرد عصبي عضلاني يك عامل اصلي آسيب غيربرخوردي رباط متقاطع قدامي در ورزشكاران مي باشد (48، 47، 46) كه در طي فعاليت‌هاي ورزشي، بار وارده بر مفاصل اندام تحتاني و ميزان آسيب رباط متقاطع قدامي را افزايش مي دهد (50، 49).

رباط متقاطع قدامي يكي از پر آسيب ترين ليگامان هاي زانو است كه در ورزشكاران جوان 15 تا 25 ساله شيوع بيشتري دارد و گزارش شده كه 70 درصد آسيب هاي رباط متقاطع قدامي غير برخوردي و 30 درصد آنها برخوردي مي باشد (51). آسيب‌هاي غيربرخوردي رباط متقاطع قدامي معمولا حين كاهش شتاب، فرود از پرش يا هنگام چرخش و آماده شدن براي انجام مانورهاي برشي رخ مي‌دهند (52). جهت‌گيري نسبي ران نسبت به ساق (ابداكشن زانو) حين چنين فعاليت‌هايي به ‌عنوان يك عامل موثر در پارگي رباط مذكور مطرح شده است (54، 53). عوامل عصبي عضلاني و بيومكانيكي از متغيرهاي دروني قابل تعديل هستند و مطالعه ي اين عوامل بر اين فرضيه تمركز دارد كه عوامل نورومكانيكي آسيب رباط متقاطع قدامي در ورزشكاران با مقادير نقص عصبي عضلاني مرتبط هستند (46، 43).

تحقيقات اخيرا نشان داده‌اند برنامه‌هاي مداخله‌اي با هدف اصلاح حركات غيرطبيعي مفاصل مي‌توانند ميزان آسيب‌هاي رباط متقاطع قدامي را كاهش دهند (56، 55). علي‌رغم اينكه تعداد اين تمرينات و پيچيدگي آنها بيشتر شده اما، شيوع بالاي اين آسيب همچنان وجود دارد (57). اثربخش بودن اين تمرينات به شناسايي وضعيت‌هاي مفصلي خطر ساز بستگي دارد. گزارش شده بارگذاري‌هاي شديد زانو ممكن است به علت حركات غيرطبيعي مفاصل ديستال و پروگزيمال زانو باشد (59، 58). براي مثال، افزايش حركات مركز ثقل بالاي سطح اتكاء حين فعاليت‌هايي مثل برش و فرود از پرش مي‌تواند باعث حركت بردار نيروي عكس العمل زمين به سمت بخش جانبي مفصل زانو و افزايش گشتاور ابداكتوري شود (58). بنظر مي‌رسد ارائه برنامه‌هاي مداخله‌اي آسيب رباط متقاطع قدامي و تعيين اثر آن بر برخي عوامل نورومكانيكي آسيب رباط متقاطع قدامي در ورزشكاران مي تواند اطلاعات مفيدي را در اختيار قرار دهد.

پايداري پوياي بدن يا هر مفصل خاصي مانند زانو مشروط به كنترل عصبي-عضلاني جابجايي تمام سگمنت هاي مشاركت كننده بدن طي حركات است (60). پايداري پوياي زانو به دقت ورودي هاي حسي و پاسخ هاي مناسب حركتي به تغييرات سريع در وضعيت بدن طي فرود و برش بستگي دارد (61، 46). بيومكانيك، قدرت و كنترل عصبي-عضلاني اندام تحتاني مي توانند با تمرينات عصبي-عضلاني بهبود يابند. برنامه هاي مداخله اي متفاوتي بر تغيير مكانيك اندام تحتاني طي فعاليت هاي پويا تمركز داشته اند(62) . بررسي ادبيات پيشينه نشان مي دهد كه بيشتر برنامه هاي تمريني بكار رفته شامل انواع مختلفي از تمرينات بوده اند كه مانع درك اثربخشي انواع خاص تمرينات بر الگوهاي حركتي مي شود. با وجود آنكه تمرينات عصبي-عضلاني چندگانه به طور موفقيت آميزي در كاهش ميزان آسيب رباط متقاطع قدامي اثرگذار بوده اند، اما مشخص نيست كه كدام نوع تمرينات در تغيير عوامل نورومكانيكي موثرتر هستند (62).

آسيب ACL مي تواند عوارض متعددي را بر جاي بگذارد؛ از جمله عوارض كوتاه مدت آن مي توان به درد، سفتي، تورم مفصلي و از جمله عوارض بلند مدت آن مي توان به بي ثباتي مفصل، استئوآرتريت، آسيب هاي مينيسك و اختلالات عملكردي اشاره نمود (64، 63) و به همين نسبت درمان پيچيده و طولاني مدتي نياز دارد. همچنين ورزشكار آسيب ديده را چند ماهي از ميادين مسابقه و تمرين دور نگه مي دارد كه اين امر خود مي تواند عوارض روحي متفاوتي بر آنان داشته باشد. همچنين، درمان اين ضايعه خواه به صورت جراحي و خواه به صورت توانبخشي هزينه سنگيني را بر دوش فرد و جامعه تحميل مي كند. با اين تفاسير و با توجه به درمان سخت و طولاني مدت آن، اهميت پيشگيري در مورد اين ضايعه برجسته تر و بارزتر مي شود.

بيومكانيك و قدرت اندام تحتاني و همچنين كنترل عصبي عضلاني تنه و اندام تحتاني مي توانند با تمرينات عصبي عضلاني بهبود يابند (65). ارتباط بين بيومكانيك اندام تحتاني و تنه ـ كه با كنترل عصبي عضلاني و خطر بروز آسيب رباط متقاطع قدامي مرتبط است ـ به طراحي برنامه هاي عصبي عضلاني ويژه اي براي پيشگيري از اين آسيب منجر شده است. طبق شواهد موجود، برنامه جهاني استانداردي براي پيشگيري از آسيب رباط متقاطع قدامي وجود ندارد (66). براي طراحي مداخلات تمريني بايد تفاوت هاي مشاهده شده در سازوكارهاي بروز آسيب در نظر گرفته شود و برنامه هاي خاصي ارائه شوند كه نقص هاي عصبي عضلاني ويژه اي را هدف قرار داده اند (67). برنامه هاي مداخله اي متفاوتي بر تغيير مكانيك اندام تحتاني و تنه طي فعاليت هاي پويا تمركز داشته اند. در مروري بر ادبيات تحقيق مشخص مي شود كه الگوهاي حركتي اندام تحتاني از طريق تمرينات جسماني و تكنيكي اصلاح مي شوند (68). تحقيقات نشان مي دهند برنامه هاي تمريني موجب بهبود تعادل (69)، افزايش زواياي فلكشن ران و زانو (70)، كاهش گشتاورهاي ولگوس و واروس زانو (71) و كاهش گشتاور فلكشن زانو طي فرود (72) مي شوند. تغييرات مشاهده شده در زنان بيشتر از مردان است كه اين ممكن است به دليل پايين تر بودن خط پايۀ سطح عملكرد عصبي عضلاني آن ها باشد (73). بررسي تحقيقات نشان مي دهد بيشتر برنامه هاي تمريني به كاررفته شامل انواع مختلفي از تمرينات بوده اند كه مانع درك اثربخشي انواع خاص تمرينات بر الگوهاي حركتي مي شود؛ براي مثال تمرينات پلايومتريك و تمرينات تعادلي كه توسط مير و همكاران (2006) مقايسه شدند، هر دو داراي مؤلفۀ تمرين مقاومتي بودند (70) با وجود آنكه تمرينات عصبي عضلاني چندگانه به طور موفقيت آميزي در كاهش ميزان بروز آسيب رباط متقاطع قدامي اثرگذار بوده اند (76، 75، 74)، مشخص نيست كدام نوع از تمرينات در تغيير الگوهاي بيومكانيكي مؤثرتر است (77).

براي مثال هوت و همكاران در مطالعۀ گروهي آينده نگر گزارش كردند زنان ورزشكاري كه در يك برنامۀ تمريني عصبي عضلاني شامل -تمرينات ثبات مركزي شركت كرده بودند، در مقايسه با زنان ورزشكاري كه در برنامه شركت

نكرده بودند، كاهشي 72 درصدي در بروز آسيب زانو )شامل رباط متقاطع قدامي) نشان دادند (78). تركيب انواع مختلف تمرينات در برنامۀ تمريني، اختلاف اثر تمرينات گوناگون بر الگوهاي حركتي را پيچيده مي كند (68).

اگرچه در تحقيقات بر اجراي مداخلات تمريني با هدف بهبود ثبات مركزي تاكيد شده است (79)، اما تحقيقات محدودي براي ارزيابي تمرين ثباتي و اثر آن بر ميزان آسيب غيربرخوردي رباط متقاطع قدامي وجود دارد (81،80). تاكنون غالب تحقيقات به صورت تركيبي با تمرينات ديگر، اثربخشي تمرينات ثباتي را در كاهش عوامل خطر و ميزان بروز آسيب رباط متقاطع قدامي ارزيابي كرده اند و همچنين تنها به بررسي سينماتيك اندام تحتاني و تنه پرداخته اند (84،83، 82).

با اينكه بسياري از محققان توصيه مي كنند كه اثربخشي تمرينات ثباتي در كاهش عوامل خطرساز و ميزان آسيب رباط متقاطع قدامي ارزيابي شود، اما تحقيقي وجود ندارد كه به بررسي اثر اين تمرينات در دو سطح پايدار و ناپايدار بر اصلاح الگوي پرش ـ فرود و عوامل نورومكانيكي آسيب رباط متقاطع قدامي پرداخته باشد. با توجه به مطالب گفته شده، سعي محقق در اين مطالعه بر اين است كه به مقايسه تاثير دو نوع برنامه تمريني ثبات ناحيه مركزي بدن در دو سطح پايدار و ناپايدار بر برخي فاكتورهاي خطرساز مرتبط با آسيب ليگامان صليبي قدامي در زنان ورزشكار داراي نقص تنه بپردازد.

چکيده:

ثبات مركزي بدن، تكنيك پرش-فرود، زنان ورزشكار، عوامل خطرساز

کلمات کليدي

اساتيد:

دکتر هومن مينونژاد استاد راهنما:
استاد راهنماي دوم:
دکتر فواد صيدي استاد مشاور:
دکتر هادي صمدي استاد مشاور دوم:

مقالات مستخرج از پايان نامه:

چکيده سال انتشار Pages Vol/Issue نام مجله/همايش/انتشارات نويسندگان عنوان داخلي/بين المللي وضعيت نوع رديف
۲۰۱۸ Journal of Advanced Pharmacy Education & Research Mirdjamali, Elham * 1; Minoonejad, Hooman 2; Seidi, Foad 3; Samadi, Hadi 4 Comparison of the effects of core stability exercises on the static and dynamic balance of female athletes with trunk deficiency on the stable and unstable surfaces بين المللي پذيرش شده مقاله در مجله Scopus/ISI ۱

تماس با ما

اداره رياست: ۸۸۳۹۱۴۰۰-۰۲۱
امور مالي: ۸۸۳۹۰۸۸۷-۰۲۱
امور اداري: ۸۸۳۹۸۸۶-۰۲۱
آموزش: تماس با کارشناسان آموزش
دورنگار: ۸۸۳۹۰۸۸۹-۰۲۱
دورنگار دبيرخانه: ۸۸۳۹۰۸۸۶-۰۲۱ داخلي ۲۶۰

تهران، بلوار کشاورز، خيابان وصال شيرازي، كوچه فردانش پلاك ۲

آمار وب سايت

توجه

تمامي حقوق براي پرديس البرز دانشگاه تهران محفوظ است. بازنشر اطلاعات اعم از اخبار صفحات وب سايت با ذکر منبع بدون اشکال است. ارجاع به پايان نامه‌هاي دانشجويي بايد قالب استاندارد علمي انجام شود.